ایران شناسی بدون دروغ 219، نتیجه، 27، بررسی مصادیق توراتی در تالیفات تاریخی

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۱۹

خردمندان، هنگامی که در تورات های ترکی ۱۲۰ سال پیش، لغات فراوانی از زبان نوزاد فارسی می یابند، قانع می شوند که زبان اصطلاحا ترکی و زبان اصطلاحا فارسی موجود، دو برادر توامان از یدیش منطقه اند که مراکز معینی، با فاصله ای کوتاه، از رحم فرهنگی ضعیف و سترون هر دو سرزمین بیرون کشیده اند. ظواهر امر حکایت می کند که به این دو کودک علیل، نخست با اهدای الفبای عرب، رنگ و رو داده و سپس در ناتوانی و تنگناهای مکرر بیان، دست شان را در غارت نامحدود و بی رحم و طلب کارانه لغت عرب باز گذارده اند.

«و اخشورش پادشاه یرن و دریا جزیره لرینن اوسته خراج قویدی و اونن شجاعت و جبروتنن هامی عمللری و مردکاین جلالنن شهرتی که پادشاه اونه جلال ویردی اولر او در مداین و فارس پادشاهلرینن تواریخ کتابنده محرر در.
و اخشورش پادشاه بر زمین ها و جزایر دریا جزیه گذارد و جمیع اعمال قوت و توانایی او و تفصیل عظمت مردخای که چه گونه پادشاه او را معظم ساخت، آیا در کتاب تواریخ ایام پادشاهان مادی و فارس مکتوب نیست»؟ (عهد عتیق، دو آیه ی نخستین از فصل دهم کتاب استر)

بفرمایید این هم قسمت دو سطری و به تصادف گزیده دیگری از کتاب تورات، که برای هر مستعد آموختن و هر تسلیم شده ای به حقیقت، درس های ذی قیمتی در خود ذخیره دارد. بخش به اصطلاح ترکی متن بالا در ریز بینی و آنالیز، برای قوم پرستان بسیار مایوس کننده است، زیرا در آن فقط پنج واژه ی ترکی: یر، اوسته، قویدی، ویردی و در، به کار رفته، که لغت پایه حساب نمی شوند، ادات آن، چون همه و در، ضمیر او، موصول که، حرف ربط و و چهار لغت آن: پادشاه، دریا، خراج و تاریخ، فارسی اند. هفت واژه دیگر: شجاعت، جبروت، عمل، جلال، شهرت، کتاب و محرر، که ستون های بیان اند، عربی است! در نتیجه به وضوح می بینیم که متن ۱۲۰ ساله ی تورات که با اصطلاح امروز ترکی خوانده می شود، برای کسب الفاظ لازم، از لغات دو زبان، فارسی و عربی برداشت کرده، حال آن که متن فارسی، که از توراتی ۱۵۵ ساله اخذ شده، تنها از نه لغت عرب: جزیه، جمیع، اعمال، قوت، تفصیل، عظمت، معظم، ایام و مکتوب، کمک گرفته است. پس در زمان ترجمه تورات به ترکی، مترجم به دو مخزن کلام، یعنی فارسی و عربی و به هنگام برگرداندن آن به فارسی، تنها لغات کمکی یک زبان، یعنی عربی را در اختیار داشته است. آیا چنین نگاه بدیعی نمی گوید که یدیش منطقه پوریم، که اینک فارسی گفته می شود، نسبت به یدیش منطقه ی طوفان، که اینک ترکی می نامیم، نه فقط مستقل تر و کارآ تر، بل قدیم تر نیز بوده است؟! از این منظر و در مجموع معلوم می شود که هر دو یدیش منطقه پوریم و حوزه طوفان، بی دریافت کمک وسیع از لغت و قوانین گویش عرب، هرگز توان تبدیل به زبان و اعلام عرض اندام فرهنگی را نداشته اند!

«بر اساس این نوع بندی، زبان ترکی آذری، در این سرزمین، سابقه ی هفت هزاز ساله دارد و نقوش و حجاری های دیوارهای غارها و یادمان ها و سنگ نبشته ها و کتیبه های بی شماری که در آذربایجان کشف شده، به مثابه ی نشانه های مکتوب تاریخ آن بر جای است. در نوع بندی و شناخت جایگاه زبان ترکی آذری در ایران، فرضیه های علمی گوناگونی پیش کشیده شده است. بر اساس همه این فرضیه ها، زبان «ترکی مادر» که در ماوراء تاریخ خفته است، بنیاد همه زبان ها، نیم زبان ها، گویش ها و لهجه های ترکی هزاره ی سوم و دوم میلادی بوده است». (حسین محمد زاده صدیق، یادمان های ترکی باستان، ص ۳۴)

گرچه شناسایی «مادر خفته در ماوراء تاریخ زبان ترکی» برایم دشوار است، اما آماده ام در قفای صدیق تا آن سوی هر کوه قافی روانه شوم، به هر دیوار غاری رجوع کنم تا یکی از آن بی شمار نقوش و کتیبه های به زبان ترکی را با چشم سر ببینم. بدون تعارف، که در نقادی های فرهنگی جای پایی ندارد، باید به صراحت بگویم که قصه های صدیق برای جوانان ترک به قدر کافی خواب آور بوده و آینده از این باب او را به میزان لازم تمسخر خواهد کرد و اگر زهتابی و هیئت و هرکس دیگر را می شناسید که در معرفی فرهنگ و زبان و دیرینه قوم ترک از این گونه قصه سرایی ها فاصله گرفته و مطالب نو اندیشانه تری دارند، پس با اخراج امثال صدیق از عرصه این مداحی های امام زاده ای، نشان عناوین تولیدات تازه و صاحب آن را اعلام کنید، که وجود ندارد و سراپای ترک شناسی موجود، جز صحنه سازی های کودکانه فاقد دلیل نیست. با این همه و برای رفع شبهه ی گزینشی بودن نمونه های ارائه شده از تورات ترکی، بر آن شدم تا لغات غیر ترکی یک روی صفحه ای از آن کتاب را برشمارم، که باز هم در حاصل آن تغییری ظهور نکرد، جز این که احتمالا قوم پرستان، در جای رجوع به عقل بی کار مانده ی خویش، اتهامات تازه تری بر مترجم بی نوای تورات ترکی خواهند بست! 

«راحت، ضیافت، خوش حال، شهر، شاد، هدیه، همه، پادشاه، ولایت، کاغذ، محکم، دشمن، غم، حزن، خوش وقت، تبدیل، فقر، ایام، قبول، جمله، محو، قصد، یعنی، تلف، حضور، سبب، کتاب، تمام، کلام، موافق، واقع، محکم، قبول، ذریه، ملحق، تجاوز، تحریر، زمان، قبیله، ذکر، دفع، کمال، شدت، ثابت، سلامت، صداقت، معین».

این ها لغات کمکی پایه، به فارسی و عربی، در صفحه ۸۳۰ همان تورات ترکی است، که جان مایه ی آیات آن، در این وام واژه ها نهفته است.  تعدادی از این لغات تا سه بار هم تکرار شده و آرایش صفحات کتاب، مختصر، هر صفحه محدود به ۲۴ سطر و با محتوای قریب ۲۰۰ واژه است! ترکان متفکر و دور مانده از آسیب تعصب، فرصتی دارند تا به تابلوی ترسیم شده از زمان ظهور سیاسی و فرهنگی قوم خود، دقت بیش تری کنند. پس اینک به ادامه ی مدخل پیشین باز گردم و فرصت دهم تا فولاد تعصب در اسید این استدلال های ناب پوسیده شود.  

باری، اشاره شد که دانایی های عمومی موجود، درباره ی هستی و هویت و فرهنگ و به خصوص تاریخ منطقه، بازتاب اطلاعات غربال نشده و خام تورات است و تقریبا تمام آگاهی های جغرافیایی و اسامی تاریخی مورد نظر و ذکر شده در تورات، برای شرق میانه ی ماقبل ظهور مسیح، اینک به دائرة المعارف ها و کتب درسی مسلمانان، به مثابه حقایق تاریخی منتقل شده، که بی شک قبول صحت هر یک، نیازمند بازخوانی سخت گیرانه مدخل مربوطه است. مورخ، به عنوان نمونه قصد بررسی مختصر عنوان آشور را دارد، که از میان آن بوی عفن خیانت ها و اقدامات ضد فرهنگی مولفان یهود متصاعد است. با این توضیح نخستین که یهودیان از لفظ بابل نفرت دارند و هنوز هم نام بخت النصر یاد آور دوران اسارت آنان است که نزدیک ترین آثار این نفرت را در تخریب باز مانده های موزه ی بغداد در حمله ی وحشیانه ی ارتش آمریکا به سرزمین عراق شاهد شدیم. ما وجود بابل را با یاد آوری این نام در قرآن مبارک منکر نمی شویم و آثار موجود، اطلاعات مربوط به تاخت و تاز و حضور بی مجوز هخامنشیان با ماموریت آزاد سازی اسیران یهود از بابل را تایید می کند. پروسه ی اختفا و حتی محو و نابود سازی نشانه های قدرت و تمدن کهن و یگانه بابل در سراسر جهان به دست یهودیان چندان به جد دنبال می شود، که اگر موزه ی برلن شرقی، اقدام به جمع آوری بقایای مظاهر تمدن بابل نمی کرد و آن سالن های هوش ربا را از آثار آنان نیانباشته بود، شاید که یهودیان کم ترین ردی از بقایای آن عظمت بر جای نمی گذاردند و در یادداشت پیش خواندیم که دائرة المعارف کتاب مقدس چه گونه قدرت و فرهنگ و عظمت بابل را دنباله ای از وجود آشور می دانست و نقشه هایی را دیدید که آشور را قدرت نخست منطقه نشان می داد!     

«درگیر ودار حوادثی تاریخیی که ذکر آن گذشت، تمدن جدیدی در شمال بابل و در حدود پانصد کیلومتری آن پا به عرصۀ وجود گذاشته بود. چون قبایل کوهستانی مجاور این تمدن جدید پیوسته آن را تهدید می کردند، مردم آنجا ناچار از آن بودند که برای جلوگیری از این حمله ها زندگی سربازی سختی برای خود اختیار کنند! در نتیجه، بر آن مهاجمان چیره شدند و به تدریج شهرهای عیلام و سومر و بابل را نیز مسخر خود ساختند، بر فنقیه و مصر دست یافتند و مدت دویست سال با نیرومندی خشونت آمیزی بر خاورمیانه فرمانروا شدند». (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد اول، ص ۳۱۱) 

ظاهرا باید از زبان ویل دورانت این قصه ی مسخره با مضمون چیره شدن قبایلی کوهستانی بر تمدن های متعدد و کهن بین النهرین را، بدون تقاضای مستندات همزمان، تنها از آن جهت که تورات نام آشور را پیش کشیده، به عنوان شناس نامه و اعلام حضور آشور در حوزه ی شرق میانه ی بزرگ قبول کنیم!

«دولت جدید آشور در اطراف چهار شهر واقع بر دجله یا نهرهایی که بر آن می ریزد توسعه پیدا کرد؛ این شهر ها عبارت است از آشور، که محل فعلی آن قلعۀ شرقاط است، و آربلا که اربیل کنونی است، و کالح که اکنون در محل آن نمرود واقع است، و نینوا که قویونجیک کنونی درست در مقابل شهر موصل، مرکز نفت در آن طرف دجله، بر جای آن قرار دارد. در حفاری های آشور تیغه ها و چاقو ها ی ساخته شده از سنگ شیشه ای، تکه پاره هایی از سنگ سیاه رنگ دارای نقش های هندسی که نماینده اصل آسیای مرکزی آن هاست به دست آمده؛ همۀ این بازمانده ها مربوط به دورۀ ماقبل تاریخ است». (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد اول، ص ۳۱۱)

استعداد ویژه ای لازم است تا مورخی در ابعاد ویل دورانت، این چنین خود را در تیررس تمسخر قرار دهد. دولت آشور که پیش از این بر قدرت های بزرگ منطقه مستولی شده، با چهار شهر در چهار گوشه ی بین النهرین، از آثار تمدن، تنها چند تکه سنگ سیاه باقی گذارده که به جای چاقو به کار می برده اند، آیا نپرسیم بدون حربه ی آهنین، چه گونه بین النهرین را فتح کرده اند و اصلیت آسیای مرکزی آشوریان را تفننا قبول کنیم که ترکان نیز مدعی همان منطقه اند تا سرانجام این تذکر را بشنویم که یافته های شهری اشوریان مربوط به ماقبل تاریخ است و سئوال نکنیم که نشانه های پس از تاریخ و از دولت جدید آشوریان متمدن و قدرتمند را کجا یافته اند؟!

«در آن هنگام که بابل هنوز در تاریکی حکومت کاسی ها به سر می برد، شلمنصر اول کشور های کوچک شمالی را در زیر فرمان خود در آورده و شهر کالح را پایتخت خود قرار داد، ولی باید دانست نخستین نام بزرگ در تاریخ آشور نام تیگلت _ پیلسر اول است. وی شکارچی ماهری بوده و اگر پذیرفتن گفته های ملوک دور از حکمت نباشد، باید گفت که صد و بیست شیر را پیاده و هشتصد شیر را سوار، بر ارابه خویش از پای در آورده است». (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد اول، ص ۳۱۲)

 حالا دلیل سر برآوردن آشور در منطقه ی بین النهرین آشکار می شود: معرفی ناگهانی تیگلت پیلسر شیرکش، شهر کالح و شلمنصر اول، که هر سه اطلاع را بدون نشانه ی تاریخی از تورات بیرون کشیده اند و البته تدارک فرصتی تازه برای تذلیل بی مناسبت تمدن بابلیان که گویا در همان زمان که تیگلت - پیلسر مشغول کشتار شیرها بوده، در سیاهی حکومت کاسی ها به سر می برده اند، هرچند کشف مرتبه ی تاریخی همین کاسیان نیز ناممکن است. 

«پسرش سناخریب فتنه هایی که در نواحی مجاور خلیج فارس برخاسته بود فرو نشاند؛ بر اورشلیم و مصر حمله برد و از این حمله نتیجه ای بدست نیاورد؛ 89 شهر . 820 دهکده را غارت کرد، و 7200 اسب، 11000 خر، 80000 گوسفند و 208000 اسیر به غنیمت گرفت». (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد اول، ص ۳۱۴)

ظاهر کار این است که باید سناخریب را که باز هم یک نام معرفی شده در تورات است، از تعداد خران و گوسفندان و اسبان به غنیمت گرفته شناخت که هیچ یک زبان اعتراف و یا تصحیح مطالب مربوط به اصل ماجرا و تعداد خویش را ندارند. این مورخین عالی قدر با ارائه ی این گونه آمارها، آگهی می دهند به جز عوام الناسی مشغول تراشیدن سرگرمی های تاریخی و تبدیل سرمستانه ی مندرجات تورات به تاریخ مردمی نیستند که از گذشته ی خود هیچ نمی دانند. برای ادراک مطلب کافی است بار دیگر به متن بالا رجوع کنید: سنخریب به اورشلیم و مصر بدون کسب نتیجه حمله می برد و فقط ۸۹ شهر و ۸۲۰ دهکده و 7200 اسب و 11000 خر و  80000 گوسفند و 208000 اسیر به دست می آورد. متاسفانه ویل دورانت معلوم نمی کند که اگر سنخریب از حمله به اورشلیم و مصر موفق بیرون می آمد، بر چند هزار شهر و ده و خر و اسب دست  می یافت ؟!!

«آشور، در پایان کار، از لحاظ هنر به پایه معلم خود، بابل، رسید، در ساختن نقش بر جسته از آن پیشی گرفت. ثروت زیادی به طرف آشور و کالح و نینوا سرازیر می شد، هنرمندان وصنعتگران آشوری را تشویق می کرد تا برای اشراف و زنان اشراف، برای شاهان وکاخهای شاهی، برای کاهنان ومعابد، جواهرات وزیور آلات گوناگونی بسازند؛ فلزات را ذوب کنند و، و چنانچه اثر آن بر روی درهای بلاوات دیده می شود، در شکل ساختن و تزیین ساخته های فلزی ماهر شوند؛ در ساختن اثاث خانه با چوب های قیمتی، و نشاندن سیم و زر و مفرغ و  سنگ های گران بها در آن ها پیشرفت قابل ملاحظه ای پیدا کنند». (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد اول، ص ۳۲۶)

ناگهان همان بابل اسیر در تاریکی حکومت کاسی ها، به صورت معلم آشوریان استخدام می شوند تا شهرهای آن امپراتوری را از زر و جواهر و مفرغ و تابندگی های هنرمندانه ی هستی چنان پر کنند که باستان شناسان زمان ما بتوانند از میان آن همه زرق و برق، چند چاقوی سنگ سیاه بیابند و در سیاهه اموال ماقبل تاریخ آشوریان به ثیت رسانند!!!

«پایان کار آشور: با همه ی آن چه گفتیم، «شاه بزرگ، شاه مقتدر، شاه عالم، شاه آشور» در روزهای آخر زندگی از بخت بد خویش می نالید. آخرین لوحی که از وی به میراث به ما رسیده، بار دیگر مسائلی را که در کتاب های سفر جامعه و کتاب ایوب مورد بحث قرار می گیرد، به نظر ما می رساند:
من به خدا و انسان، و به مرده و زنده نیکی کردم. چرا بیماری و بدبختی بر من چیره شده؟ من از فرونشاندن آتش فتنه در کشور و پایان دادن به کشمکش های خانوادگی ناتوانم. دسیسه ها و افتضاحات پیوسته بر من فشار می آورد و موجب پریشانی خاطر است. بیماری جان و تن، پشت مرا دو تا کرده و من که از شدت بدبختی فریاد می زنم، روزهای خود را به پایان می رسانم. در روز خدای شهر و در روز جشن، خود را بدبخت و بی چاره حس می کنم.  مرگ چنگال خود را در من فرو کرده و مرا از پای در می آورد. روز و شب، از بخت خویش می نالم و زاری می کنم و درد می کشم. ای خدای من! بر انسان رحمت کن و چنان بخواه که اگر بی دین هم باشد بتواند نور تو را ببیند. ما نمی دانیم که آسور با نی پال چه گونه از دنیا رفته است. داستانی که بایرون به صورت نمایش نامه نوشته، می گوید که وی به کاخ خود آتش در افکند و در میان زبانه های آتش به هلاکت رسید، ریشه اش از کتسیاس است. این مورخ باستانی بسیار علاقه مند بوده است به این که چیزهای شگفت انگیز را در تاریخ خود بیاورد. به همین جهت ممکن است گفته ی وی افسانه ای بیش نباشد». (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد اول، ص ۳۳۱)

بالاخره ویل دورانت اعتراف کرد که مسائل مربوط به آشوریان را از کجای تورات برداشته است!!! با این همه چه گونه و از چه راه دریابیم این ناله و نفرین پیر زنانه را امپراتور مقتدری چون آشور بانی پال سر داده و نمی دانیم اعلام ناتوانی های معمول آدمی در اواخر عمر، حاوی چه نکته ی تاریخی مهمی بوده است تا سرکرده ی بزرگی، که گویا در کتیبه ی قلابی دیگری مدعی شده سراسر خاک ایلام را برای جلوگیری از رشد گیاه نمک پاشیده، برای ثبت شدت کمردرد خویش کتیبه فراهم کرده باشد؟!!

«آسور بانی پال در 626 ق.م  از دنیا رفت. چهارده سال پس از آن سپاهی بابلی به فرماندهی نبوپلسر، که با سپاهی مادی، به فرماندهی هوخشتره، و قبیله ای از سکاهای ساکن قفقاز متحد شده بود، بر آشور تاخت و قلعه شمال را به سرعت به تصرف در آورد. نینوا به همان صورت خراب و ویران شد که شاهان آن، پیش از این، شهر های شوش و بابل را به آن صورت خراب و ویران ساخته بودند؛ شهر را آتش زدند و مردم آن را کشتند یا به اسیری بردند؛ کاخی را که آسور بانی پال به تازگی ساخته بود غارت کردند و، به بدترین شکل، آن را ویران ساختند. با یک حمله، آشور از صفحۀ تاریخ حذف شد، و از آن یادگارها جز بعضی روشهای جنگ و سلاحهای جنگی و سر ستون های مارپیچی نیم «یونی» و اسلوب اداره کردن شهرستانها بر جای نماند، همین شکل اداره است که از آنجا به پاریس و مقدونیه و روم انتقال یافته است». (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد اول، ص ۳۳۲)

این هم بیانیه ی حذف آشور، که ضمنا بر چند نام توراتی دیگر صحه می گذارد و آنان را به ورود در تاریخ این منطقه دعوت می کند. به سنه ی اعلام شده برای این نابودی، یعنی ۶۲۶ قبل از میلاد دقت کنید که صد سال از تاریخ استیلای داریوش بر سلسله هخامنشیان دورتر است. آیا کسی می تواند صاحب منصبی در این گونه امور بیابد تا توضیح دهد: اگر آشور را قرنی مقدم بر داریوش از صفحه ی تاریخ حذف کرده اند، پس آن آشور را که داریوش مدعی تصرف آن در کتیبه ی بیستون است،کجا باید یافت!!!؟ چنین است وسعت میدان نقالی های مربوط به این حوزه، که یهودیان، از مسیر آن و با مساعدت نان خورانی که هر یاوه ای در باب خویش و دیگران را تبلیغ می کنند، دور اندیشی معمول ملت هایی در حوزه شرق میانه را نیز، مانند فهرست غارت سناخریب از اورشلیم و مصر، به یغما برده اند!!! اما این هنوز مختصری از ماجرای آشور بود. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار
ارسال شده در دوشنبه، ۱۵ تیر ماه ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : مهدی
پنجشنبه، ۱۴ دی ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۵۳
 
سلام و خسته نباشید. افعال جملاتی که از کتاب عهد عتیق نقل شده همه ترکی است و فعل پایه و اساس جمله است . وبه احتمال زیاد نویسنده و یا مترجم آن مانند شاعر محمد فضولی در محل تلاقی زبانهای ترک و فارس و عرب زندگی میکرده است . ضمناً در مورد قدمت زبان ترکی ، همین بس که نام محلهایی که سارگن دوم در حمله به ماد و ماننا ها در کتیبه ی خود آورده چون اوش گایا( معنی ترکی: سه تخته سنگ ) و او آ ایش ( معنی ترکی : سیزده دندانه ) و سایر محل پیوندهای امروزه زبان ترکی چون (اللی لی ) است . و این نشان از قدمت زبان ترکی در منطقه به همراه دیگر زبانها دارد.
با احترام : نوبری
 
پاسخ:
سلام. از خود بپرسید چرا سازندگان افعال ترکی به سراغ تولید حتی یک لغت انتزاعی نرفته اند و یا ترکان کهن فقط با فعل مراوده و مبادله مقصود می کرده اند که کار غیر ممکنی بوده است.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان